سرزمین رویاهای من

به یاد میهن بلاگ

۳۴ مطلب با موضوع «خاطرات ~» ثبت شده است

چند هزارمین پست با عنوان " اعلام زندگی" D: ...#today

PARK - JiHYO | TWICE___________________________هااعیی من عامده ام*-* چی چی آوردم؟؟نخود و کیشیمش ، با صدای چی؟؟XD- عذر خواهیات فراوان D":خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ (جهت احوال پرسی معمولیانه (#مادر ادبیات فارسی) نپرسیدمااا...واقعا بگین ک خوبین یا ناه؟؟((=من نمد ک واقعا چرا هر چقدر سعی میکنم اینجا رو زنده نگه دارم هی بازم میمیره و خاک میخورهT Tیکی ندونه زبونم لال فک میکنه من اینجا رو فراموش میکنم یا مثلا برام قدیمی میشه("=آخه این چه وضعشه ک من حتی هنوز وقت نکردم برم واسه تبریک تولدایی ک دوستای  بی چُنین مانندم (به معنای تک و جذابD":) 23 مهر تو وبشون یا اصن  خارج وبشون بهم گفتن تشکر به انجام بیاورم و بگم چقدر دوسشون دارم و حتی نتونستم دوتا کامنت درست و حسابی زیر پستای خوشگلشون بزارم و احساسات خود را زنده نیگه بدارم T T عااه این چُنین نباید نالید ، ز روزگار خود باز باید گفتD":خاااااب ... اعتراف می کنم فرجه های امتحانی برا من بیشتر از مدرسه رفتن حکم آزادی و دلخوشی رو دارنD": ...اینقدر که موقع مدرسه ها مجبورم درسای مختلف بخونم تو فرجه ها مجبور نیستم._. هر درسی به وقت خودش...این ینی زندگی حساب شده XD ...راستی با امتحانا چیکار می کنین؟؟ تعطیلات زمستونیتون شروع شده یا نه؟؟ XDاگه دبیرستانی هستین ک قائدتا باید تعطیل باشین^^ اگرم نیستین  ،ک اصن نیازی ندارین= = ...دوران راهنمایی همش تعطیلاته . امتحان اونجا شایعه س._.+ امروز امتحان ریاضی دادم...به معنای واقعی پودر گشتم:|تازه به گفته ی معلم قرار بوده "آسون" بده._. ...به هر حال از اونجایی ک بچه ی متواضعی ام از ترم دوم قول دادم که به گونه ای جدید با ریاضی تا کنم...XDچقدر شبیه این بالایی ام :| ...یاااه...هر چی فک میکنم تو این مدت اینقدر اتفاقا افتاده که به اندازه کل تابستون میتونم واسش پست بزارم و تعریف کنم((: ...اینقدر وقت از آخرین باری که دست به قلم شدم می گذره که احساس کسلی و پوچی میکنم...به هر حال امسال ما نگارش و انشا هم نداشتیم((:اینقدر دغدغه های آدم تو این دوران عوض میشه دیگه واقعا نمی فهمه از زندگیش چی میخواد...صد ساله انیمه ندیدم...مدتهاس دیگه دنبال آیدلای ژاپنی نگشتم...خیلی وقته با نوشته های ژاپنی دیگه ذوق نکردم((= ...و و و...هوووم.....غیر قابل تصوره((=آدم با خودش میگه دارم کی میشم ینی؟؟ /// ...این همه عوض شدن تهش چی میشه؟؟؟(: ...راستش امسال دیگه تو کلاسمون دیگه اونقدرا کسیو ندارم براش عر بزنم= =شاید شما هم جای من بودین ریشه و عمق اوتاکوییتتون دچار اختلال مزمن میشد R--Rعینهو پوتیتو میشینم سر کلاس._. ...البته شور درونیم هنوز پابرجاس D":پ.ن 1 : امتحان بعدی ، زیست! به وقت شنبه 7 دی 98پ.ن 2 : یه روز از روزای آذر اونقدر بارونی شد ک بالاخره یدونه تعطیلی مدارس ناگهانی بعد از 500 سال به پست ما خورد و بنده کلی ذوق نمودم چون کلی کار عقب افتاده داشتم(":پ.ن 3 : هوا خیلی سرده T Tپ.ن 4 : برای بار چهارم جلد 8 مجموعه آن شرلی رو دوره کردم((((:پس کی مرگ والتر قراره واسه من عادی شه آخه؟؟؟(": ...چرا نمیشه داستانو برگردونم والترو زنده نیگه دارم؟؟؟((":تا کی قراره از دست گیلبرت حرص بخورم= =پ.ن 5  : ببخشید نشد به وبتون سر بزنم و نظرا رو جواب بدم...ولی تو وقتای آزادم دوباره میام...مواظب خودتون خیلی باشین (=پ.ن 6 (آخر)  : شمام میدونستین جیهیو با دنیل قرار میذاره یا ناه؟؟؟ T T (البته خبرش قدیمیه)A little smile , A long Story !
۰۴ دی ۹۸ ، ۰۸:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

بوی ماه مهر((= +واکسن +برنامه هفتگی / Back To School !!

درود های متوالی بر شوما باد !! D:خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟با بوی ماه مهر حال می کنین؟؟ لامصب پرفکتهههXD ...بی نظیرهXDاصن هر چی عطر و ادکلنه تو این ماه بلااستفاده میشه جان شما D:بگذریم !! امروز رفتم واکسن زدم!! واکسن دوگانه ی کزاز و یه بیماریِدیگه هه ای که نمیدونم چی بود"_" ...خییییییییلی کوتاه و کیوت( :|) و ژذااااب بودن اصن^-^به اندازه ی تصوراتم درد نداشت ...فقط الان که چندین ساعت گذشته ؛ جاش یکم ، یه اپسیلون درد میکنه :_:حتی گفتن یکی دو ساعت بعد ممکنه تب کنم((: ، ولی خب نکردم._.گویا 14 تا 16 سالگی موقع این واکسنه.راستی ! بهمون برنامه هفتگی امسالمون رو دادنD":(یه فایل PDF به هم ریخته بود((: )منم از نو تایپش کردم و یه جور دیگه ساختمش (=واسه بزرگ شدن میتونید روش کلیک کنید^^نظرتون چیه؟؟((=تو ادامه کمی حرف هست(=هرکسی دلش خواست میتونه بخونه!#صرفا_جهت_ثبت_لحظات(گیف پایین : منم در حال گذروندن باقی مونده ی ناچیز تابستونمو خیره شدن به تقویمی ک میگه فقط 4 روز دیگه مونده((= )
ادامه مطلب...
۲۷ شهریور ۹۸ ، ۱۵:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

شاید...یه مرور کوچیک بر روی خاطرات ...~ 思い出- Yumiko & Kou

"Let's Kill This Love"هوم... سرتونو درد نمیارم((= ...شلوغش هم ...نه...دیگه نمیکنم...ولی بعضی تاریخ ها ، خوب یا بد،  فراموش نشدنی ان...دو سال پیش همچین روزی ،(اشتباه نکنید ، تاریخ ورود من به اینجا نیس ،تولد هم نیس ((= ...)هی...بیخیال...فقط وبلاگیای قدیمی دور و اطرافمون میدونن((:آهای!! وب نویسای محل((: ...چقدرِ دیگه تون هنوز موندین؟؟آره ، حالا شد "دو سال" پیش!! به همین سادگی!!روزا تند تند پشت سر هم گذشتن و سپری شدن...خیلی چیزا تغییر کرد...خیلی باور ها "عوض" شد...و خیلی لحظه ها  به من ثابت کرد ، که زندگی هیچ وقت یجور باقی نمی مونه...چهارشنبه ، 22 شهریور 1396هرگز از یکنواختی خسته نباش ، چون روزی میرسه که دلتنگ لمس ورقه های کهنه ی دفترچه خاطراتت بشی!به همین راحتی گذشت و ورق خورد و تموم شد(:ما موندیم و یه بغل خاطره!! کلی حرف ، که باید صدهزار بار با خودت بحث کنی و کلنجار بری تاراضی به گفتنشون بشی((: ...- اصلا گفتنشون درسته؟؟-یادآوری کردن این  تاریخ چطور؟؟-باید بگیشون یا نه؟؟-کسی هست بخواد بشنوه؟؟-مطمئنی میخوای یادآوریش کنی؟؟
۲۱ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

سفرنامه ی تهران - مازندارن !! به وقت تابستون 98 ~ #explore_the_capital

مینااااااا کنبانوا ^_^ ...( آخ که چقدر وقته این اصطلاحای ژاپنی رو اول پست استفاده نکرده بودمااااا ((: ...)بالاخره همونجوری که قول دادم  سفرنامه آوردم^^تهرانی های گل و ارجمند و تموم خوانندگان عزیز لطفا اگه نقصی توی توصیفات و قضاوت های من می بینید اشاره کنیدD":همچنین جا داره از اون هشتگ خوب و جذابمون :#صرفا_جهت_ثبت_لحظاتهم نامی برده باشیم((:در کل که تهران خیلی خوب بود*-*تهرانیا خوش به حالتون*-*دو روز از سفرمون هم در انتها شد شمال کشورD:خب دیگه...سفرنامه تو ادامه ستD:
ادامه مطلب...
۱۳ شهریور ۹۸ ، ۰۶:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

من برگشتم^0^ × #Come_Back

سلاااااااام دوستای خوبم^0^حال و احوالات؟؟من بالاخره کامبک دادممممXDمسافرت  خیلی خیلی خوبی بود جاتون خالی*-*راستش طولانی ترین سفر عمرم بود گمونم...تقریبا 11 روزطول کشید((:ببخشید به کامنتاتون جواب ندادم...ولی بسیار بسیار خوشحالم کردن*^^^*مرسی که میاین اینجا((": ...اونجا نت درست و حسابی نداشتم ، فامیل هم نمیزاشتن یه لحظه به تبلت نزدیک شم !!!!به برکات سفرم ، اینقدر کلاس زبانمو هم از دست دادم تموم شدXDدو جلسه ازش مونده ':Dالانم سه تا امتحان دارم...میان ترم ، فاینال ، اورالD":به محض اینکه بدمشون شرفیاب میشم همینجا ، هم به نظرای خفن تون پاسخ می گویم هم میام وباتون و هم سفرنامه میارم*^*پس تا درودی دیگر فعلا بدرود!
۱۰ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

#عازم_سفر!!! این بار پایتخت!! ^^ / 旅行をしましょう ~ !!

با سلام و درود های فراوان!!عیدتون مبارک!! (دقت کردین چقدر بچه ی فعالی شدم؟؟D:...)خب بگذریم بعد قرنی قراره از پوزیشنِ کوالایی خارج شمD":و همون طور که عنوان پست پاسخگوئه ، بریم سفرD:تهران...D: ...میریم خونه ی دخترخاله ی مامانم^0^ ...دخترِ همون خاله ی کیوتِ مامانمD":ک اگه بخوام نسبت های فامیلیشو با اقوام خیلی خیلی دور ژاپنی مون توضیح بدم،دختر خاله ی مامانم میشه یجورایی : خواهر شوهرِ هــــــمون عروس خانومی که دختر خالش و نوه ها و بچه های دختر خالش توکیو زندگی میکنن و توی این پســــــــــــــــــــت زیر توضیح داده بودم قبلا ._. ...XDاگه اون پست رو ندیدی، بکلیک ^^(یه موضوعی ک همیشه ی خدا مموقع پست گذاشتن بهش فک میکنم اینه کِ ،نکنه بازدید کننده های گل وبم ک قدمشون رو چشم و چالم، تصور کنن من دوست دارم همه چیز زندگیمو تو میکروفن داد بزنم تا همه بدونن .-. ...واسه همینم با حساسیت فراوان از هشتگ :#صرفا_جهت_ثبت_لحظات استفاده میکنمD:وبم ثبت خاطرات زندگیمه._. ...همینD': ...)هام...خب دیگه آره...نمیدونم سفرمون بیشتر از یه هفته طول بکشه یا نه...^^اونجا به احتمال خیلی زیاد نت دارم ولی کمتر میام...پس فعلا ^0^(گیف پایین : نایونی*-*)
۲۹ مرداد ۹۸ ، ۱۰:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

اندر احوالات امروزم ^^ ×私の今日 ~

سلام جینگولیایِ ستودنیِ خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوبم*-*حال و احوالاتی مثل عکس بالای پســــت براتون آرزو میکـــــــــــــــــــــــــــــنمD":در ضمن اینایی ک میگن تابستون داره تموم میشه همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش شایعه ست...از شما متوقع (دارای توقع._.) نبودم ک باور کنـــــــــــــیدD:بگذریم... اندکی از خاطرات امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروز تو ادامه هست^^#صرفا_جهت_ثبت_لحظاتD:
ادامه مطلب...
۲۸ مرداد ۹۸ ، ۰۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

دوره ی جدید زندگیـ ؟؟ اغراق ؟؟ حرف ؟؟ {{ : ....Higschool#

بازم سلام (: ...!! خوبین خوبا ؟؟ ((:من ک امیدوارم رو به بهبودی برم...هر چند حال و روزم بالاخره به بیمارستان و همین عکسی ک می بینین ختم شد...((:من ک عین مادربزرگا نصیحت کردنم نمیاد...حال و روزشم ندارم...ولی لازم به ذکره شاید خودمم خیلی وقتا قدر سلامتی روحی یا جسمیمونمیدونم((: ...شما بزرگواری کنین رسما بدونینش(( = .... این چند روزه همش حس می کردم سیاه کردن صفحه های دفتر خاطرات قدیمی دیگه کافی نیس...شاید نوشته ها خودشون مرده بودن...کی میدونه؟؟((:"شاید تقصیر خودشونه...شایدم تقصیر منه...ب هر حال اینجام خودش دفتر خاطراته و خدا رو شکر هنوز خاک نگرفته...((:یکم از چرت و پرتا و افکار مدرسه ای و زندگیمو تو ادامه نوشتم^^هر کسی دوست داشت میتونه بخونه^^
ادامه مطلب...
۲۳ مرداد ۹۸ ، ۱۰:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

# قبولی ^^ ...!!

یو!!! بالاخره بعد از کلی صبر و انتظار ...بعد از 50روز نتایج آزمون ورودی اومد !!و من قبول شدم^^ ...خیلی خوشحالم^0^همینD =#صرفا_جهت_ثبت_لحظات (( =
۲۰ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۰۱ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪

#سرما_خوردگی ...وسط تابستون /Unfair!!! ×

و نههه!! نیییییییست>__
۱۸ مرداد ۹۸ ، ۱۲:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪