درود های متوالی بر شوما باد !! D:خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟با بوی ماه مهر حال می کنین؟؟ لامصب پرفکتهههXD ...بی نظیرهXDاصن هر چی عطر و ادکلنه تو این ماه بلااستفاده میشه جان شما D:بگذریم !! امروز رفتم واکسن زدم!! واکسن دوگانه ی کزاز و یه بیماریِدیگه هه ای که نمیدونم چی بود"_" ...خییییییییلی کوتاه و کیوت( :|) و ژذااااب بودن اصن^-^به اندازه ی تصوراتم درد نداشت ...فقط الان که چندین ساعت گذشته ؛ جاش یکم ، یه اپسیلون درد میکنه :_:حتی گفتن یکی دو ساعت بعد ممکنه تب کنم((: ، ولی خب نکردم._.گویا 14 تا 16 سالگی موقع این واکسنه.راستی ! بهمون برنامه هفتگی امسالمون رو دادنD":(یه فایل PDF به هم ریخته بود((: )منم از نو تایپش کردم و یه جور دیگه ساختمش (=واسه بزرگ شدن میتونید روش کلیک کنید^^نظرتون چیه؟؟((=تو ادامه کمی حرف هست(=هرکسی دلش خواست میتونه بخونه!#صرفا_جهت_ثبت_لحظات(گیف پایین : منم در حال گذروندن باقی مونده ی ناچیز تابستونمو خیره شدن به تقویمی ک میگه فقط 4 روز دیگه مونده((= ) WARNING :هرگونه شاخ طور بنظر رسیدن این متن کاملا اتفاقی بوده و این کلمات صرفـــــا چس نالـــــه های مربــــوط به دوران نوجـــــــــوانی می باشـــــــندD": هوم... ~از شروع شدن مدرسه ها ، ناراحت؟ عصبانی؟ ، نه نیستم...کلی هاتون و کلی هاشون ، بهم یاد دادین و یاد دادن((: که مدرسه هامون ، رسما جزئی از زندگی هامونن!ولی از اونجایی که همه  مدرسه میرن ، شاید خیلیامون هیچ وقت قدرشو ندونستیم .فکرشو بکنید اگه فقط یه عده ی خاصی مدرسه میرفتن و  ما هم جزء  اون عده نبودیم ، اون وقت چقدر شکایت می کردیم و ناراضی بودیم از اینکه :آخه چرا فقط اونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ما نه؟؟؟((=از همون روزی ک تابستون شروع شد ،دلم واسه تک تک لحظه های راهنماییم تنگ شد.واسه بوفه (با مدیریت ارچندانی یا ناصر جون((: )واسه دستشویی معلما (که منتظر مبین وایسم. چون یه بار تو دستشوییای خودمون سوسک دیده بود و می کشتیش دیگه اونجا نمیرف((((: ...)واسه احمق بازیامون سر کراش زدن رو سال پایینیا (کراش گوگولی عینکی((:)واسه گربه نوروزی و لپای قرمزشواسه تاج بخش و عقاید فوقِ مذهبیشواسه کلاس خواب آور محمد پورواسه "به اصطلاح" گفتنای مهدویواسه مَمَل و فن گرلیاش واسه اکسوواسه پولارویدا با عکس آیدولامون ، ک زیر میزا دست به دست میشد! واسه لوتی بازیای کادو  واسه سن ایچ های انبه ی ناصر ک مزه ی آب میدادواسه جلسه های آبکی شورای دانش آموزی وقتی رو صندلی بزرگه ی اتاق مشاوره با بچه هادور هم می نشستیم و منشی صورت جلسه می نوشت((:واسه جارو کردن کلاس(چون میخواستم ادای مدرسه های ژاپنی رو در بیارم) سر بازی پرسپولیس و کاشیما ، وقتی ک ژاپن برنده شد و خاک اندازو پرت کردم هوا !واسه اون روزی ک ممل یه بچه خفاش نصفه جون تو حیاط پیدا کرده بود و وقتی آورد سر کلاس ، نصف بچه ها جیغ میزدن : ببرش اون ور الان طاعون می گیریم!!  واسه تبلیغات شورای دانش آموزی وقتی ک معاون پرورشی گیر داد این باعثِ ترویج بی حجابیه چون روسری نداره((=  واسه لغو کردن امتحانا و تبحرِ خازن پور تو این کارا ! واسه خاله جون ، ممد ، گربه ، ماریا ، زری ، داش عطا ، ننه سوهو ،وزیرم(شبنم) ، کاپل ِ دیشب (دیبا + شبنم) ، مختار ، پری ، مه ، ری ،خوشه ی گندم ، شیرین جون ، فرهاد ، رز ، سارا ، عطیه (بادیگارد) ...حالا قراره برگردم مدرسه!!ولی مدرسه ای ک توش خبری از خاطره نیس ،باید جدیدشو بسازم...مدرسه ای ک توش خبری از قدیمیا نیس ،باید با آدمای جدید انس بگیرم((:شاید فکر کنین ، - واهاااااااا! !! حالا چقدر شلوغش می کنیاااااا!!! اینم میگذره برات عادی میشه میره ((: میدونم میگذره...منم میدونم عادی میشه ،ولی دوست داشتم حس و حالمو نوشته باشم ...تا برسه روزی ک با یه لبخندِ پخته تر نگاشون کنم...یه لبخندی ک دیگه مثل الان خام نیس ،بزرگ شده و منطقی تر!!! ((=دیگه برام مهم نیس چقدر قراره سخت بگذره...برام مهم نیس پدرم در بیاد...برام مهم نیست از حالا چپ و راست بوی کنکور بیاد!!مهم نیس حتی چندین بار دیگه طاقتم طاق بشه و بزنم زیر گریه ،چون میخوام کنار بیام!!! میخوام صبور باشم!! میخوام سر به زیر باشم!!اگه بزرگ شدن داره خیلی از رویاهای شیرین و ساده ی بچگیمو ازم میگیره((: ،پس حقمه که صبوری و مدارا رو هم برام بیاره(:#چس_ناله_های_شیرین_دوران_نوجوانی!#بیاین_برگردیم_مدرسه!#بیاین_خوشحال باشیم_زنده_ایم!