«امیدوارم این عـزیمت سـرشار از شادی باشد و امیدوارم که دیگر هیـــــــچ گاه بازنگردم»ســـلام بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچه ها^^احیانا عکسی از این نقاش جایی ندیدین یا حــــس نمیکنین قیافه ش براتون آشناست؟؟ممــــــکنه جاهای فانتزی ای دیده باشینش!مثل انیمیشن : CoCo !! (=خب ، می شناسیدش یا نه ،این نقاش با این چهره ی خاص و عجیبشفریدا کالو ، یه نقاش مکزیکیه!!خود من اولین جایی که دیدمش تو یکی از درسای کتاب زبانم بود،بعدش روی یکی از پیکسل های سایت رنگی رنگی،بعد از اون روی لباس یه بازیگر ، که اسمشو هم یادم نمیاد((: ...!!واسه همین کنجکاو شدم راجبش بخونم^^زندگی نامه ش تو ادامه...
زندگی فریدا کالو در مکزیکوسیتی آغاز شد و خاتمه یافت؛ در خـانهای کـه بـه «خانهٔ آبی» موسوم بود. در شش سالگی به فلج مبتلا شد و همین باعث شد تا پای راستش همواره از پای دیگر لاغرتر بماند. در دبیرستان بود که نخستین بار با همسرش -ریورا- نقاش مشهور مکزیکی ملاقات کـرد.در ۱۷ سپتامبر ۱۹۲۵، در حدود ۱۸سالگی تصادف شدیدی کرد که منجر به جراحاتی شدید شد و به صورت رنج و خستگی مزمنی تا پایان عمر او باقی ماند و تأثیر عمیقی در مفاهیم و مضامین آثارش برجای گذاشت.استقامت فـریدا و شوق وافر به زندگی، باعث بقا و تجدید حیات او شد. فریدا در بستر شروع به نقاشی کرد، حرفهای که تا پایان عمر او باقی ماند. مدتی پس از این حادثه بود که یک دوست نزدیک او را بـا مـجامع هنری مکزیکو آشنا کرد.فریدا در سال ۱۹۲۹با دیگو ریورا ازدواج کرد، ازدواج پیچیدهای که بر تلاطم و کشمکش زندگیاش افزود. علی رغم این پیچیدگی روابط، ریورا کمکهای زیادی به او کرد. او بود که فریدا را بـه پوشـیدن لباسهای مکزیکی سنتی و استفاده از زیورآلات غریب تشویق کرد. این پوشش و هماهنگی آن با فرم چهره و ابروی پیوستهاش، علامت مشخص فریدا شد.او خشم، آسیب و عدم توفیق از این ازدواج طوفانی و رنج عـمیقی را کـه از حادثه تصادف متحمل شده بود، به آثارش متصل کرد. فریدا در سراسر جهان علاقمندان فراوانی داشت، هنگام سفر به پاریس ملاقاتی با پیکاسو داشت و بر جلد نشریات فرانسوی ظاهر شـد. وی تـنها یـک نمایشگاه در مکزیکو داشت، در بهار ۱۹۳۵، هـنگامی کـه از لحـاظ سلامتی در وضع بسیار بدی بود، دقایقی بعد از افتتاح نمایشگاه و ورود مهمانها صدای آژیر آمبولانس شنیده شد. و در همان سال به خاطر ابـتلا بـه قـانقاریا پای راستش را از پایین زانو بریدند و این مسئله باعث افسردگی شـدید وی شد. فریدا دوبار اقدام به خودکشی کرد. او در ۱۳ جولای ۱۹۵۴ درگذشت.آخرین کلماتش هنگام مرگ چنین بود:«امیدوارم این عـزیمت سـرشار از شادی باشد و امیدوارم که دیگر هیچ گاه بازنگردم.»در پاسخ به ایـن پرسش که انگیزه فریدا کالو از کشیدن خودنگارههایش چه بود، گور فرآناس دوست نزدیک او گفته است؛ هدف نهایی فریدا بـرای نـقاشی کردن نجات خودش، تحمل کردن و بالاخره شکست دادن مرگ بود.شیوه و روش فـریدا در کـار هرگز تغییر نکرد. چهره او در آثارش همیشه جدی و موقر است و هنگامی که در آثارش از قبیل میمون، سگ و طـوطی اسـتفاده مـیکند، قصد دارد تا نوعی همدردی در مرگ و درد را نشان دهد.بعضی از نقاشی های فریدا :خودنگاره با گردنبند خار و مرغ مگسخوار از فریدا کالوخودنگاره با گردنبند خار و مرغ مگسخوارگردنبندی از خار بر گردن کالو، مرغی مگسخوار آویزان از گردنبند، گربهای در کمین مرغ و میمونی که در حال سفتکردن گردنبند خاری و تبعاً افزایش درد است. این خودنگاره را باید در میان شاهکارهای تاریخ آدمی قرار داد. شاهکاری بینظیر که هرچه زمان بگذرد کهنه نمیشود، سهل است، بر جذابیتهایاش نیز افزوده میگردد. نقاشی ریشهها اثر فریدا کالونقاشی ریشهها (1943) کالو را میبینیم که آرنج خود را به عنوان تکیهگاه روی زمین گذاشته و درخت انگوری را متولد کرده است. اما در این بین، و در میان وفور سرزندگی و طراوت درخت، حفرهای در کنار کالو در حال شکلگرفتن است که عکس طراوت و سرزندگی دلالت بر مرگ و نفی و هلاکت دارد.نقاشی گوزن زخمی از فریدا کالوگوزن زخمی (1946) نقاشی گوزن زخمی نشاندهندهی گوزنی ست که در اثر تیرهای فراوانی که در بدناش فرورفتهاند زخمی شده و سر فریدا به جای سر این گوزن قرار دارد. این نقاشی تفسیرهای متعددی دارد، اما محتملترینِ آنها این است که در میان آزتکها گوزن نمادی از پای راست است و از آنجا که پای راست کالو در آن تصادف منحوس بهشدت آسیب دید و تا پایان عمر آسیب آن با او ماند، کالو از گوزنی زخمی برای نشاندادن آسیب در پای راستاش استفاده کرده است.نقاشی بدون امید از فریدا کالوبدون امید (1945)فریدا کالو در اوایل جوانی تصادفی سخت را تجربه کرد و بهسبب همین تصادف آسیبهایی جدی بر او وارد آمدند؛ حتی میلهای آهنی در بدناش فرو رفت که موجب از دست رفتن قدرت باروریاش شد. این تصادف سبب شد که فریدا به بستر بیماری بیفتد و همین دوران بود که رفتهرفته از او یک نقاش ساخت. اما تصادف و آثار آن تا پایان عمر دست از سر سلامت جسمی و روانی فریدا برنداشتند. در سال 1945، یعنی 20 سال پس از تصادف، فریدا درگیر جراحیها و مراقبتهای پزشکی متعددی بود و همین امر موجب گشته بود که او به بیاشتهایی دچار شود. بیاشتهایی البته سؤتغذیه را برای کالو در پی داشت و به همین دلیل بود که پزشکاش تصمیم بر دادن غذا به او از طریقی متفاوت شد، طریقی که آن را در این نقاشی از کالو میبینیم.نقاشی دو فریدا از فریدا کالودو فریدا (1939)و اما رتبهی اول معروف ترین نقاشی های فریدا کالو اختصاص دارد به نقاشی دو فریدا، شاهکارترین اثر این زن زخمخورده. این اثر زمانی آفریده شده که فریدا از دیگو ریورا طلاق گرفته بود و اعتقاد بر این است که این نقاشی دلالت بر خسرانی دارد که از این طلاق بر فریدا وارد آمده. در سمت چپ، فریدا را در لباسی اروپایی (لباس عروسی) شاهد هستیم با قلبی شکسته و در سمت راست فریدا با لباس مکزیکی و با قلبی سالم. پیوند این دو قلب قطع شده و خون بر روی لباس اروپایی فریدا پاشیده شده است. فریدای اروپایی در حال مرگ است و آسمان تیره نیز نشان از مشوشبودن روان فریدا دارد. گفته میشود دیگو ریورا فریدای اروپایی را دوست نداشت و در عوض فریدای مکزیکی را میستود.منبع / منبعزندگیش واقعا تاثیرگذار تر از چیزی بود که تصور میکردم!!و نقاشی های عجیبش که برگرفته از زندگیش بودن واقعا شاهکار بود! ...نظر شما چیه؟؟ ( = ~ ...
۹۸/۰۶/۱۴
۰
۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪