"خدا یکشنبه ها و چهارشنبه ها را برای ماهی ها نیافریده است"-بالاخره بزرگ ترین ماهی دریاچه را دیدی، همان که چشم هایی شبیه به هم داریم؟این را بلند بلند می گویم ، جوری که بلند ترین شاخه ها هم صدایم را بشنوند، آخرین و دور ترین شاخه ی چِرنی هم.به چرنی گفته ام از آن بالا با بلند ترین شاخه هایش به دریاچه نگاه کند و چشم از آن بر ندارد.شاید بالاخره بابا را دید ، بزرگ ترین ماهیدریاچه را."بابا ماهی شده است"این یک جمله ی خبری غم انگیز است. پیش از آن که کسی باخبر شود، پیش از آن که مرا درآغوش بگیرد و شبیه هزار و یک بابای دیگر توی دنیا که دختر بچه هایشان را بغل می کنند، موهایم را ببوسد و بگوید دوستم دارد...پدرِ دخترکِ داستان ما در دریاچه غرق شده، اما نینا باور دارد که پدرش ماهی شده و هر روز برایش نامه می‌نویسد و به دریاچه می‌اندازد.یک روز نامه‌ای برای نینا می‌رسد. نامه‌ای خیس از دریاچه. یعنی او کیست؟ کسی که در دریاچه زندگی می‌کند، نامه‌های نینا را می‌خواند، هدیه‌هایش را برای خودش برمی‌دارد و از همه‌ی زندگی نینا خبر دارد.آیا او می‌داند پدر نینا کجاست؟ اصلا چرا جواب نامه‌های نینا را می‌دهد؟ می‌خواهد به او چه بگوید؟"سنجاب ماهی عزیز"ناشر : هوپااثر : فریبا دیندار  به تصویرگری : مرجان ثابتیداستان به هم ریخته و در عین حال قشنگی بود...شخصیت اصلی داستان کاملا قابل لمسه و رک گویی هایی نویسنده در وصف مسائل روزانه مثل مدرسهخیلی جاها شما رو به وجد میاره((: ...شاید خیلی ها هنوز فکر میکنن داستان هایی با سبک ایرانی پتانسیل فانتزی بودن نداره...خب ،این کتاب و این نویسنده همه ی این عقاید رو زیر سوال می بره.برای دانلود دموی کتاب کلیک کنبرای رفتن به سایت هوپا و خرید آنلاین این کتاب کلیک کن