تو از ظرافت برایم بگو ، اسمت اگر پیش نیامد ، بی چون و چرا قفل های چمدانم را جفت و جور میکنم و رهسپار گیسوان سرد و سفید قاصدک می شوم ... اشک هایت را که روانه ی اقیانوس می کنی ، ستاره ها جان میدهند از فرط نگاهک های بی قرارشانبه زلال درد های دیرینه ات ... تو بگو بانو ، این ظرافت ها نمی شود بهانه برای دلبری های بی قید و بند ؟؟ (: ...احساس کن...زندگی کن...بخند...معجزه کن...روزت مبارکشاهدخت قصه های پریان (:
۹۸/۰۴/۱۳
۰
۰
𝙃𝙚𝙡𝙞𝙤𝙨 𓆩♡𓆪